باز امشب غذا چی بخوریم؟
نگاهی به آشپزی و مشکلات آن در زندگی دانشجویی
باز امشب غذا چی بخوریم؟
*علی ذوالفقاری
تا حالا شده به مادرتون به خاطر غذایی که درست کرده غر بزنین؟ یا غذایی جلوتون بزارن و شما واسهی خوردنش ناز کنین؟ یا مثلاً ادعا کنین که غذای بیرون رو از غذای خونه بیشتر دوست دارین؟ اگر جوابتون به این قبیل سئوالات مثبت باشه، معلومه که هنوز زندگی دانشجویی رو تجربه نکردین کسانی که چند سالی رو دور از خونه و به عنوان دانشجو زندگی کردن به خوبی ارزش غذای خون و مادرشون رو درک میکنن؛ چون خودشون بارها و بارها برای درست کردنی یک وعده غذای ساده، مستأصل شدن و زمین و زمان رو نفرین کردن.
آشپزی کردن، یکی از مشکلترین قسمتهای زندگی دانشجویی به حساب میاد، که شاید مهمترین دلیلش نداشتن وقت و البته علاقه از طرف دانشجوها برای این کار باشه. علاوه بر این، مشکلاتی هم هست که به این عدم علاقه کمک میکنه به عنوان مثال تو خوابگاه یا پانسیونهای دانشجویی به خاطر کمبود جا نمیشه موادغذایی زیادی نگه داشت، به همین خاطر موقع پختن غذا جزء چند تا سیب زمینی و پیاز و نون، چیز دیگهای واسهی خوردن پیدا نمیشه، حالا اگر یخچال باشه، میشه پنیر، کره، روغن و... رو هم اضافه کرد و معمولاً از اونجایی که دانشجوها وقتی که گشنه میشن تازه به فکر غذا درست کردن میافتن، دیگه وقتی واسهی خرید کردن باقی نمی مونه و تنها چیزی که تو این وقت کم میتونن پیدا کنن و به سیب زمینی و پیاز موجودشون اضافه کنن، جز چند تا دونه سوسیس و تخممرغ نیست. خوب این برنامه شاید واسهی یکی دو روز قابل تحمل باشه، اما وقتی که بیش از حد تکرار میشه دیگه غیر قابل تحمل میشه. شاید اونایی که وضعیت مالیشون مناسبه بگن ساندویچی و رستوران رو که آزمون نگرفتن؛ اما تجربه نشون داده که این روش هم روش مناسبی نیست و جواب نمیده، چون غذای بیرون تا زمانی به نظرم آدم خوشمزه میاد و تازگی داره که کم خورده بشه.
یکی دیگه از مشکلات موجود سر راه سیر کردن شکم، که شاید بشه گفت بزرگترین مشکل هم هست، اینه که اکثر دانشجوها اصلاً بلد نیستن غذا درست کنن! بعد از هجده، نوزده سال خوردن دست پخت یه مادر مهربون، تازه آدم میفهمه که چی رو از دست داده. به هر حال، باید یه راهی برای حل این مشکل پیدا کرد: خوب یه عده دوست دارن خودشون به تنهایی مشکلاتشون رو حل کنن، به همین خاطر دلشون رو به دریا میزن و شروع به آشپزی میکنن؛ مسلماً نباید توقع خوردن انگشتاتون رو با این اولین غذا داشته باشین، ولی به هر حال برای شروع حتماً میتونه یک قدم عالی به حساب بیاد. یه عده دیگه هم هستن که سعی میکنن از تجربیات دیگران استفاده کنن، یعنی اینکه با اونایی هم اتاق میشن که یه چیزایی از آشپزی بلدن و میدونن چطور شکمشون رو سیر کنن. البته دوستامون تو این گروه به دو دسته تقسیم میشن، یه دسته از تجربیات دیگران استفاده میکنن و به مرور رمز و رموز آشپزی رو یاد میگیرن و واسه خودشون یه پا آشپز میشن؛ دستهی دیگه هم کسانی هستن که هیچ علاقهای به یاد گرفتن این هنر شگرف ندارن و ترجیح میدن دیگران این هنر رو خلق کنن و اونا ازش لذت ببرن و بجاش کارهای سادهتری مثل شستن ظرف و تمیزکاری رو به عهده بگیرن.
اگه بخوایم برای عدم علاقه به آشپزی دنبال یه راه حل بگردیم، شاید مناسبترین جواب این باشه که به آشپزی به چشم یک تفریح و سرگرمی نگاه کنیم نه یک الزام. باور کنین که این راه حل میتونه پختن غذا رو به اندازهی خوردنش لذت بخش کنه. زمانی که آدم مشغول آشپزی میشه اگه بخواد به این فکر کنه که وقتش داره تلف میشه، مسلماً نه از آشپزی لذتی میبره، نه از نتیجهی اون. بر عکس اون مثل قدیمی که میگه «آشپز که دو تا بشه، غذا یا شور میشه یا بینمک»، دست جمعی آشپزی کردن یکی دیگه از چیزایی که به لذت بردن از آشپزی کمک میکنه، این کار هم باعث میشه که بار آشپزی از روی دوش یه نفر خاص برداشته بشه، هم کمک میکنه که غذا سریعتر آماده بشه به عنوان مثال به غذایی مثل ماکارونی فکر کنین: در حالی که یه نفر داره پیاز و فلفل دلمه ای رو خرد میکنه، نفر دیگه قابلمه رو آب میکنه و میذاره رو گاز تا جوش بیاد، بعد روغن رو تو تابه میریزه تا داغ بشه؛ قاعدتاً تا الان اونا یه قدم جلوترن. در حالی که اگه قرار باشه تمام این کار رو هم یک نفر انجام بده، کار هم خسته کننده میشه و هم طولانیتر. پس بهتر آینه که هم اتاقیها این اصل با هم بودن رو رعایت کنن و در همه حال با هم همکاری کنن تا به لذت با هم بودن بیشتر و بیشتر پی ببرن.
به هر حال، خوب یا بد، سخت یا آسان باید پذیرفت کسانی که میخوان و ادعا دارن که بار زندگی دانشجویی رو به دوش بکشن، باید آشپزی کردن و پخت و پز رو به عنوان یکی از ارکان اساسی این زندگی بپذیرن و با اون کنار بیان. اما در پایان دوران دانشجویی زمانی که خودشون رو با کسانی که این تجربهی زیبا رو نداشتن مقایسه میکنن، به این نتیجه میرسن که چیزایی رو یاد گرفتن که شاید هیچ وقت تو زندگی، فرصت تجربهی اونارو پیدا نکنن، و این احساس زیبا، شیرینی این خاطرات و تجربیات رو دو چندان میکنه. شما هم اگر تا به حال امتحان نکردین از همین امروز ظهر ناهار امتحان کنین.
