بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت روزانه مردم با تلويزيون ميگذرديك روانشناس گفت: افراد بايد ساعاتي از شبانه روز را به علايق شخصي خود بپردازند اما متأسفانه بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت مردم صرف تماشاي تلويزيون ميشود و فرصتي براي استراحت
ازدواج جوانان در «با اجازه بزرگترها»موضوع ازدواج جوانان در مجموعه برنامه «با اجازه بزرگترها» هر روز در شبكه سه سيما بررسي ميشود.
دين و رسانهارتباط ميان دين و رسانه يا دين و ارتباطات جمعي و نحوه تعامل عيني آنها از جمله موضوعات محوري، و پرگستره و چندلايهاي است كه در چند دهه اخير اذهان دينپژوهان و رسانهپژوهان را به خود معطوف داشته است...
خانه امن منوقتي درباره امنيت كودك فكر ميكنيم بايد بر آنچه درون او و خانوادهاش ميگذرد توجه كنيم؛ چرا كه حالت دروني او بشدت از روابطش با والدين، خواهر و برادر و ديگران تاثير ميپذيرد.
مقايسه فضاي تبليغي تلويزيون و مسجددر اين نوشتار برخي از ابعاد دينداري در دو فضاي «تقيّد به تماشاي برنامههاي مذهبي تلويزيون» و «تقيّد به رفتن به مسجد» با روش پيمايشي و پرسشنامه مورد بررسي قرار گرفته و تبيين گرديده كه در شرايط تقيّد به مسجد زمينه مناسبتري براي تبليغ دين فراهم است..
پنجره سبز آنلاين شدپس از آغاز به کار دانشگاه مجازيِ موسسهي آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، تهيهي مجلهاي براي اين دانشگاه در دستور کار قرار گرفت و مقدمات تهيهي اين مجلهي الکترونيکي فراهم شد...
هفته پنجم : یک رژهی خیره کننده علی کازرونی زند شنبه 30 شهریور : اتفاق امروز خیلی جالب بود.
اول بگم که فرمانده گروهان تا دوشنبه مرخصی گرفته. صبح تا ساعت 8 خوابیدیم. حدود
ساعت 9 به ما گفتن اسلحه بگیرین و حمایل و واکسیل هم ببندین، چون امروز قراره همه
تو میدون رژه برن تا فرماندهی پادگان گروهانهایی که تو شهر قراره رژه برن رو
انتخاب کنه. گروهبان گودرزی از بچهها پرسید: میخواهید تو شهر رژه برید یا نه ؟
بچهها هم گفتن نه ! اونم گفت : پس دست کم کاری کنید که فرمانده ازتون ایراد
نگیره. به هرحال آرایش پیکان گرفتیم و رژه رفتیم. سرهنگ اول که ما رو دیدگفت بارک
الله! بعد هم پشت سر هم دو تا خیلی خوب داد که هیچ کدوم از گروهانهای دیگه نگرفتن
! آخرش هم گفت : این نوع رژه فقط تو دانشکدهی افسری انجام میشه و خلاصه ما به
عنوان اولین گروهان رژه رونده در شهر برای روز ارتش انتخاب شدیم ! بچههایی که
خدمت قبلی داشتن ترخیص شدن تا شنبه خودشون رو به یگان استانشون معرفی کنن. سازمان
رژه کمی به هم خورد که عصر تصحیح شد. گلنگدنها رو هم درآوردیم چون نباید توی شهر
اسلحه با گلنگدن ببریم. ببینیم رژه فردا چی میشه. یکشنبه 30 شهریور : ساعت 0600 به خط شدیم
واسلحه گرفتم، بعد با اتوبوس رفتیم برای رژه. کل رژهی ما سه دقیقه طول نکشید، اما
ساعت 1130 برگشتیم پادگان ! اما خوب رژه رفتیم و همه راضی بودن. بعداز ظهر گفتند
برید مرخصی تا جمعه ساعت 2000. یوهوووو! اما بیرون رفتن از پادگان هم کار آسونی نبود.
قرار بود ساعت15 اتوبوس بیاد دم رد پادگان تا ما رو ببره ترمینال، اما سازمان دادن
این همه سرباز و دفترچههاشون کار آسونی نبود خلاصه اینکه حدود ساعت 16 رسیدیم
ترمینال. اونجا دیدیم که از اراک برای مشهد فقط ساعت 14 حرکت هست که در نتیجه تصمیم گرفتم برم تهران.
برای ساعت 17:15 بلیت خریدیم و رفتم تو نمازخونه لباسهام رو عوض کردم. از هرگروهان
هشت نفر رو نگه داشتن برای نگهبانی و گشت. دلم براشون سوخت اما خب از کسایی بودن
که غیبت داشتن، البته نور چشمیها که نمیمونن مسلما! به تهران میرویم ! شنبه 6 مهر : این چند روز رو که ننوشتم تهران
بودم و خب ربطی هم به سربازی نداشت ؛ اگر چه خوش گذشت و خاطرههای خوبی هم داشت.
دیشب حدود 19:15 پادگان بودم. امروز رفتیم فلکه فشنگ (میدون تیر). قرار بود که با
کلت و کلاش تیراندازی کنیم که به کلاش نرسید. کلتها هم هی گیر میکرد. با مکافات
شلیک کردیم و تا برگشتیم شد ساعت 14:30. ساعت 15:30 هم رفتیم مهدیه برای پرکردن فرم
حفاظت. کپی مدرک تحصیلی و شناسنامه و دو قعطه عکس هم لازم بود، بعد گفتن هر کی هر
مدرکی رو نداده محل خدمتش تحویل بده ! فکر کنم کلاً فرمالیته بود. کم کم داره بوی
رفتن میاد. فکر کنم تا عید فطر سرو تهش هم بیاد. یکشنبه 7 مهر : امروز رفتیم میدون تیر و با
کلاش شلیک کردیم. ده تا تیر قلق و بیست تاتیرنمره. نمیدونم چرا اینقدر زیاد بود
از سی تا تیتر پونزده تا رو زده بودم تو سیبل، اما پرت و پلا. نارنجک آموزشی هم
آورده بودن که روش پرتابش آموزش داده شد. پوکهها رو که تحویل دادیم برگشتیم. فکر
کنم فردا امتحان کتبی باشه. امروز با اینکه نوبتم نیست باید برای افطار چای درست
کنم، چون اونی که نوبتشه نگهبانه. دوشنبه 8 مهر : بعد از مدتها دوباره امتحان
دادم. باید دو سالی باشه که هیچ امتحانی نداده ام. امتحان ساعت 8:30 تو مهدیه
برگزار شد. بیست و پنج تا سوال تستی بود بدون نمره منفی. عصر هم نمراتش رو اعلام
کردند که هشتاد و هشت شدم. دو نفر ازگروهان ما زیرهفتادگرفتن. مثل اینکه باید
دوباره امتحان بدن.جالب اینکه یکی از این دونفرچند روزپیش رفته بودبرای مصاحبه
دکترا و امروز نتیجه اش اومده که قبول شده ! صبح هم کمی تمرین رژه کردیم با همون
آرایش پیکان. فردا صبحگاه، مراسم نمیدونم چی چی داریم که مثلاً درجه میدن بهمون،
البته درجهها رو خودمون خریدیم ! اینجور که معلومه فردا ترخیص میشیم. امروز با
فرماندهی گروهان عکس دسته جمعی گرفتیم. فردا سرود نیروی انتظامی رو هم باید
بخونیم که هنوز حفظ نیستیم. سه شنبه 9 مهر : مراسم به خوبی و خوشی برگزار
شد و سرود رو هم یک گردان دیگه خوند ! بعد از مراسم، فرماندهی پادگان دو تا
گروهان فوق لیسانس رو که ترخیص میشدند جمع کرد و بعد از حرفهای همیشگی گفت : شما
امروز ترخیص میشید، ولی برگههای تقسیمتون نیومده و هفتهی دیگه باید برگردین
برای گرفتن برگه ! هر کی هم باید خودش بیاد ! به کس دیگه ای هم نمیدیم ! راستی یه
حرف جالب دیگه هم زد و گفت :از پلیس کشور اسلامی نباید ریشش رو با تیغ بزنه. بعد
هم اومد به نمایندگی از همه یکی از بچهها رو بوسید که اون پسره هم چیه تراش کرده
بود اساسی ! جمع کردن وسایل معضلی بود، اما به هر بدبختی بود انجام شد.حدود ساعت
1330 رسیدیم ترمینال. ماشین مشهد جای خالی نداشت ولی سه نفر از کسایی که بلیت
خریده بودن نیومده بودن هنوز. ماهم سه نفر مشهدی بودیم. سوار شدیم ولی دو نفر از
کسایی که بلیت داشتن اومدن. داشتیم پیاده میشدیم که راننده گفت : یه جای خالی
داریم. بچهها هم لطف کردن و به من گفتن تو برو. عید فطر رو مشهد خواهم بود. سه شنبه 16 مهر : فکر کن ! برای گرفتن یک برگه
چهارده ساعت تو راه بودم و چهارده ساعت باید برگردم ! هزینه اش هم به کنار. حدود
ساعت 09000 پادگان بودم. دیدن بچهها بعد از یک هفته جالب بود. شکر خدا محل خدمتم
مشهد شد. باید ساعت 0800 شنبه بیست مهر خودم رو به فرماندهی انتظامی خراسان رضوی
معرفی شد. البته این چند روزی که مشهد بودم یه تلاشی کردم برای اینکه محل نسبتاً
مناسبی دوران سربازی رو بگذرونم. باید برگردم و دنباله اش رو بگیرم. خداحافظ اراک ! خداحافظ پادگان مالک اشتر! دیدار به قیامت !


