تبليغاتX
ماهنامه جوان - به خاطر كاكتوسم كه همسايه ميخواست!
 
 
ديده بان جوان
بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت روزانه مردم با تلويزيون مي‌گذرد
   يك روانشناس گفت: افراد بايد ساعاتي از شبانه روز را به علايق شخصي خود بپردازند اما متأسفانه بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت مردم صرف تماشاي تلويزيون مي‌شود و فرصتي براي استراحت
ازدواج جوانان در «با اجازه بزرگ‌ترها»
   موضوع ازدواج جوانان در مجموعه برنامه «با اجازه بزرگ‌ترها» هر روز در شبكه سه سيما بررسي مي‌شود.
دين و رسانه
   ارتباط ميان دين و رسانه يا دين و ارتباطات جمعي و نحوه تعامل عيني آنها از جمله موضوعات محوري، و پرگستره و چندلايه‏اي است كه در چند دهه اخير اذهان دين‏پژوهان و رسانه‏پژوهان را به خود معطوف داشته است...
خانه امن من
   وقتي درباره امنيت كودك فكر مي‌كنيم بايد بر آنچه درون او و خانواده‌اش مي‌گذرد توجه كنيم؛ چرا كه حالت دروني او بشدت از روابطش با والدين، خواهر و برادر و ديگران تاثير مي‌پذيرد.
مقايسه فضاي تبليغي تلويزيون و مسجد
   در اين نوشتار برخي از ابعاد دين‏داري در دو فضاي «تقيّد به تماشاي برنامه‏هاي مذهبي تلويزيون» و «تقيّد به رفتن به مسجد» با روش پيمايشي و پرسش‏نامه مورد بررسي قرار گرفته و تبيين گرديده كه در شرايط تقيّد به مسجد زمينه مناسب‏تري براي تبليغ دين فراهم است..
پنجره سبز آنلاين شد
   پس از آغاز به کار دانشگاه مجازيِ موسسه‌ي آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، تهيه‌ي مجله‌اي براي اين دانشگاه در دستور کار قرار گرفت و مقدمات تهيه‌ي اين مجله‌ي الکترونيکي فراهم شد...

آرشيو ديده بان

به خاطر كاكتوسم كه همسايه ميخواست!

/* /*]]>*/

روايتي از هشتمين نمايشگاه گل وگياه مشهد:

فقط  به خاطركاكتوسم كه یک همسايه مي خواست!


الهام رجائي

 

خيلي دلت مي خواهد بگويي ماجرا از تلفن سردبير براي سفارش مطلب شروع شد ولي واقعيت اين است كه اين جمله‌ی تكراري درباره تو اصلا صحت ندارد. ماجرا از چهار قطعه بليتي شروع شد كه رويشان درشت نوشته بود رايگانو كمي بالاتر، غير قابل فروش. بعد هم تعداد قابل ملاحظه اي بيلبورد در سرتاسر شهر. بيلبوردهاي نمايشگاه گل و گياه.

 

1

ـ نمايشگاه!!! مارو چه به نمايشگاه.

زن نگاهي به چهار بچه اي مي كند كه دور و برمان مثل قوم مغول همه جا را غارت مي‌كنند:

ـ من چهار تا گل تو خونم دارم. از سرمم زياده.

هر دويمان مي خنديم. ديگر به ايستگاه نزديك مي شوي. خداحافظي مي كني و پياده مي‌شوي. سرت سوت مي كشد. توي دلت مي گويي : خوب گل داره ديگه. چي كار كنه.

 

2

ديگر اعصابت خورد شده. سه و اين هم دور چهارم است كه مي زني. نيست كه نيست. جايي براي پارك كردن ماشين نيست. مثل هميشه با خودت عهد مي بندي كه ديگر روز آخر دور و بر نمايشگاه بين المللي پيدايت نشود. هر چه مي گذرد شلوغ‌تر مي شود.

 

3

ماشين سفيد رنگي از پارك در مي آيد. خدا را شكر مي كني. مي خواهي فرمان را بپيچي كه راننده ماشينِ سفيد سرش را از پنجره ماشين بيروي مي آورد و مي گويد :

مي خواين برين نمايشگاه ؟؟؟

مثل متهمي به نشانه تاييد سر تكان مي دهي.

راننده پايش را روي گاز مي گذارد و قبل از اينكه صدها متر با تو فاصله داشته باشد سري از تاسف تكان مي دهد و.....

 

4

نيم ساعتي پياده راه مي روي تا بالاخره در ورودي خودنمايي مي كند. نفس راحتي مي‌كشي و وارد مي شوي.

 

5

به بليت‌ها نگاه مي كني و مي خندي حداقل اينها را داري.

ـ خانم بليت دارم مي خواي. ديگه تو صف معطل نمیشی. پونصد. بدم ؟

 با تعجب پسرك را نگاه مي كني مي خواهي بگويي كه بليت داري كه بليت‌ها را توي دستت مي بيند. با تعجب مي گويد :

ـ بابا خودتم كه اين كاره اي. اگه اضافه داري ازت مي خرم. دونه اي سيصد !!!

مي گويي : رفتي ببیني نمايشگاه چطور بوده ؟

نچ غليظي ميگويد و مي رود. بعد هم بلند داد مي زند :

ـ اونور در راسته كار داداشمه؛ اينورم ما ساپورتش مي كنيم.

شانه اي بالا مي اندازي و....

 

6

ـ ببخشيد، عذر مي‌خوام، ميشه من هم بروم جلو. لطفا.

دست روي شانه خانمي كه جلويت ايستاده مي گذاري و مي گويي :

ببخشيد ميشه من هم ببينم.

سر بر مي گرداند و می‌گوید:

ـ منم مثل شمام دوتا مون بايد صبر كنيم.

مي خواهي بگويي كه نه... يا شايد اينكه من گزارشگرم. كه.. شايد خجالت مي كشي. آرام عذر خواهي مي كني و برمي گردي. خيلي بيشتر از تصورت شلوغ است. باز با خودت عهد مي كني كه..... روز آخر !!!

7

مردم اينجا سبزترند انگار. يا شايد همه مي خندند. غرفه هاي محوطه بيروني را به زحمت مي بيني. از انواع نمايندگي ها آمده اند؛حتي از گل‌خانه هاي مختلف. اينجا غرفه ها هم اسم گل دارند.

 

8

ـ سلام مي شه ازتون بپرسم چي از نمايشگاه خريد كردين ؟

زن به گلدان كوچك توي دستش نيم نگاهي مي اندازد و مي گويد :

ـ محبوبه شب.

بعد هم مي خندد و مي گويد :

ـ توی شب خيلي خوشبو هست. اگه تو خونت باغچه داري حتما بخر. هر وقت نيگاش كردي ياد من بيفت يه خداپدر بيامرزي هم بگو.

مي خندي و خداحافظي مي كني. به خانه فكر مي كني. باغچه كه نه... تراس هم كه...نه.... پنجره هاي نورگير هم كه.... نه. پس محبوبه شب هم... نه !!!

 

9

روي ويترين يكي از غرفه ها پر است از كاكتوس هاي ريز و درشت. چاق ولاغر. ياد كاكتوس خودت مي افتي همان كه تك وتنها توي قفسه اتاق سالهاست. روزگار مي گذراند. با خودت قرار مي گذاري موقع برگشت يك همسايه جديد برايش بخري.

 

10

به دخترك نگاه مي كني و مي گويي :

ـ چرا فقط كاكتوس ؟

ـ تو خونه آپارتماني فقط همين كاكتوس دووم مياره.

الناز فرهادي خودش را اينطور معرفي مي كند.

 

11

چند قدم آنطرف‌تر پرده بزرگي خودنمايي مي كند. انواع گياه هاي آپارتماني. برايت جالب ميشود. جلوتر مي روي:

ـ سلام، آقا ما تو خونمون نه حياط داريم. نه تراس بزرگ. نه يه پنجره كه درست و حسابي نورگير باشه. حالا شما چه گلي رو به من معرفي مي كنين؟

مرد چند ثانيه فكر ميكند و بعد هم ميگويد :

ـ كار يکم سخت شد. ولي مي تونم به شما انواع......

به دست مرد نگاه ميكني كه به طرف چندين گل مدام و پشت سر هم نشانه مي رود. مرد حرفش را تمام مي كند و ميگويد :

ـ تنها چيزي كه مهم آب دادن به موقع رو نبايد فراموش كنين.

 

12

سالن هاي اصلي نمايشگاه بالاخره خودنمايي مي كنند. چند پله كوتاه و باز تعداد زيادي از مردم. چند ثانيه مي ايستي تا خوب نگاه كني. انگار گل‌ها پا در آورده اند و راه مي روند. وارد سالن اول مي شوي و به مردم خسته اي مي پيوندي كه روي سكوهاي وسط نمايشگاه خستگي مي گيرند.

 

13

عذر خواهي مي كني و از مردي كه كنارت ايستاده مي پرسي :

ـ چرا شما فقط گل مصنوعي خريديد ؟

مرد هنوز دارد فكر مي كند كه خانمي از راه ميرسد و مي گويد :

ـ واسه اينكه راحته، نه آب مي خواد، نه خاك و نور، تازه كثيف كاري هم نداره.

مي خواهي بگويي پس تكليف طبيعت چه مي شود. تكليف روح ما كه بيمار است. چرا بايد خودمان را با اين گلهاي كاغذي گول بزنيم كه ياد تناسب ميان گلهاي طبيعي و مصنوعي خانه خجالت زده ات مي كند.از خانم و آقاي حاجي تشكر مي كني و بلند مي شوي.

 

14

در ميان همه غرفه هاي رنگين، سالن آراسته شده اي برايت جالب است. تا به حال اين همه گل يكجا نديده بودي. كمي آنطرف‌تر مردم براي عكس گرفتن زير طاق پوشيده از گلي منتظر ايستاده اند.

ـ سلام. من گزارشگر ماهنامه جوان هستم مي شه خودتون رو معرفي كنين ؟

فرهاد امين التجاري هستم. امرتون رو بفرماييد.

ـ نمايشگاه گل امسال رو چه طور ديديد ؟

ـ خوب بود ولي خيلي شلوغه مي بينين كه...  ولي گل ارزشش رو داره.

 

15

شلوغي، گرما و خستگي را با آب ميوه نه چندان خنك دست فروش‌هاي نمايشگاه پايين مي‌دهي. داخل سالن ادوات و ابزار آلات باغباني. مبهوت به انواع وسايلي نگاه مي كني كه سر از كار هيچكدامشان در نمي آوري و همچنان برايت جالب هستند. انواع كودهاي صنعتي، انواع سمپاش هاي خانگي و باغباني، انواع گلدان و.... خيلي از همين انواع هاي ديدني. اينجا آرامش حكمفرماست. همه آرام راه مي روند و تصميم مي گيرند. سوال مي پرسند، از همه جا از آدرس كارخانه تا برگه ضمانت از جنس دستگاه و گاهي از دوستهايي كه بعد از سالها هم را پيدا كرده اند.

 

16

ديگر دارد وقت نمايشگاه تمام مي شود. باز هم بعد از نيم ساعت پياده روي به ماشين مي رسي. به پلاستيك توي دستت نگاه مي كني. خوشحالي كه لااقل يك همسايه كوچك براي كاكتوست خريده بودي.

 

نمایشگاه از نگاه کارشناسان

 

در ميان همهمه و سروصدا نمايشگاه نظر دو نفر از متخصصين مرتبط را جويا شديم.

جناب آقاي علي آقايي، ليسانس كشاوزي.

ـ شما با نگاه يك كارشناس هشتمين نمايشگاه گل و گياه و ادوات باغباني را چطور ديديد ؟

خيلي خوب. ولي يه چيزي كه حتي براي ما هم جالب بود اينه كه قيمتها نسبتا بالاست. حتي بالاتر از قيمت گلخانه. واين اولين آسيب رو به مردم ميزنه. در واقع انگيزه خريد را كم ميكنه.

ـ به عنوان سوال دوم دانش مردم را درباره گل وگياه درچه حد اندازه گيري مي كنيد ؟

خوب يا اگه بخوام واقع بين باشم در حد متوسط. ولي علاقه مردم به گل و گياه مثل هميشه زياده. اين رو از شلوغي و استقبال مردم ميشه فهميد.

در قسمتي ديگر از نمايشگاه غرفه هاي مشاوره در باره گياهان نظرمان را به خود جلب كرد. بعد از دقايقي انتظار بالاخره نوبت به ما رسيد. خيلي طول نكشيد تا خودمان را معرفي كرديم. به گفته متخصص، دراين قسمت پاسخگويي درباره گياه پزشكي، طراحي پاركها و... وجود دارد.

سركار خانم فاضلي كارشناس باغباني به سوالاتمان اينطور پاسخ دادند :

ـ امسال استقبال مردم چطور بود ؟

خيلي خوب. آن قدر كه ما واقعا تمام مدت سرمون خيلي شلوغ بود. فكر مي كنم نسبت به پارسال استقبال خيلي بهتر بود.

ـ دانش مردم رو درباره گل و گياه چطور ديديد؟

دانش مردم رو 40 يا شايد 50 درصد ديدم، اين يعني هنوز خيلي بايد كار كرد. ولي علاقه مردم خيلي زياده. يا شايد خيلي خيلي زياد.

ـ از نظر شما  نمايشگاه امسال چطور پيش رفت ؟

در كل به نظر من توليد كننده ها خيلي پربار ظاهر نشدن اين يعني اينكه همه چيز مثل پارسال برگزار شد. ولي بازم مي گم من خيلي وقت پيدا نكردم كه به كل نمايشگاه سر بزنم.از خانم فاضل و همكارانشون تشكر مي كنيم و به مردمي مي پيونديم كه براي استقاده از ساعات پاياني نمايشگاه اين سو و آن سو مي روند.