بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت روزانه مردم با تلويزيون ميگذرديك روانشناس گفت: افراد بايد ساعاتي از شبانه روز را به علايق شخصي خود بپردازند اما متأسفانه بيش از 7 ساعت از اوقات فراغت مردم صرف تماشاي تلويزيون ميشود و فرصتي براي استراحت
ازدواج جوانان در «با اجازه بزرگترها»موضوع ازدواج جوانان در مجموعه برنامه «با اجازه بزرگترها» هر روز در شبكه سه سيما بررسي ميشود.
دين و رسانهارتباط ميان دين و رسانه يا دين و ارتباطات جمعي و نحوه تعامل عيني آنها از جمله موضوعات محوري، و پرگستره و چندلايهاي است كه در چند دهه اخير اذهان دينپژوهان و رسانهپژوهان را به خود معطوف داشته است...
خانه امن منوقتي درباره امنيت كودك فكر ميكنيم بايد بر آنچه درون او و خانوادهاش ميگذرد توجه كنيم؛ چرا كه حالت دروني او بشدت از روابطش با والدين، خواهر و برادر و ديگران تاثير ميپذيرد.
مقايسه فضاي تبليغي تلويزيون و مسجددر اين نوشتار برخي از ابعاد دينداري در دو فضاي «تقيّد به تماشاي برنامههاي مذهبي تلويزيون» و «تقيّد به رفتن به مسجد» با روش پيمايشي و پرسشنامه مورد بررسي قرار گرفته و تبيين گرديده كه در شرايط تقيّد به مسجد زمينه مناسبتري براي تبليغ دين فراهم است..
پنجره سبز آنلاين شدپس از آغاز به کار دانشگاه مجازيِ موسسهي آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، تهيهي مجلهاي براي اين دانشگاه در دستور کار قرار گرفت و مقدمات تهيهي اين مجلهي الکترونيکي فراهم شد...
ملیحه جهانبخش دارم به خود تو فکر می کنم...تو که مثل آیینه می مانی.صاف...پاک...بی
غش! هم خودم را در نگاه تو می بینم و هم تو در چشمان من تکرار می شوی...یادت می
آید دوستیمان کی اتفاق افتاد؟ روزی که شادیمان را با هم قسمت کردیم؟ یا اندوهمان
را؟ فرقی نمی کند...چون سال هاست که تنهایی مان را با هم قسمت می کنیم ! چه بسیار
که با هم خندیده ایم و چه بسیار که با هم
گریسته ایم...یادت می آید چه رازهای سر به مهری را بهم سپردیم؟! از شیطنت های
کودکی گرفته تا حرف ها و درد دل های روزهای جوانی مان! به این فکر کرده ای که اگر
دوستی نبود چه بر سر تنهایی مان می آمد؟
من که دلم می گیرد وقتی حتی فکرش را می
کنم! دفتر خاطراتم را ورق می زنم...و خاطرات تو و همه ی دوستانمان را مرور می کنم...انگار
هر کدام گوشه ای از دلم را گرفته اید.یاد
مهربانی ها...همدلی ها...روزهای شاد و روزهای غمگین...یک به یک از جلوی جشمانم می
گذرند. می روم سراغ عکس های بچه ها...و با تک تک لبخند های شان می خندم...اما بین
این همه دوست...تو بهترین بودی می دانی چرا؟ چون بیشتر از آن که با تو خندیده باشم
گریسته ام...تو بیشتر همپای من در مشکلات و سختی هایم بوده ای تا در لحظات شادی ام!
خودت که می دانی وقت غم، آدم خیلی بیشتر
از همیشه تنهاست...و تو خودت داوطلبانه بی
آن که من حرفی بزنم...می نشستی کنارم و آن قدر برایم حرف می زدی که یا آرامم
کنی یا با من می گریستی و می گفتی: پس
قسمتی از اندوهت مال من...شاید سبک تر شوی! و بعد با حرف حکیمانه از بزرگی دلم را می لرزاندی که:" چه بسیارند دوستان
هنگامی که آنان را می شماری و چه اندکند به هنگام گرفتاری"! دوست من...مهربان...هرگز به خاطر نمی آورم شوخی یا حرفی زده باشی که حتی نا خواسته دلم را
بشکنی. یا به آنچه که تو داری و من از آن محرومم، استعدادها، توانمندی هایت و...ببالی
و به من فخر بفروشی! تو خیلی دلت بزرگتر از این حرف هاست! یادم می آید که بعد از ظهرهای دلتنگ پاییزی که نه آسمان دم
غروب و نه یاس سپید حیاط...نه مرغ عشق و نه شمعدانی می توانست حالم را خوب و شاد
کند...می آمدی به دیدنم با کتابی در دست؛
بهترین هدیه ی دنیا و من آن قدر از دیدار تو و هدیه ات شاد می شدم که سبزی و زردی فصل ها برایم دیگر معنی نداشت انگار همه چیز یک باره زیبا می
شد! به تو می گفتم: حالا من چه کار کنم که شاد شوی؟ می خندیدی و می گفتی: به ما که
جلوتر وعده کرده اند که"هر کس با چیزی که دوستش را خوشحال می کند به
دیدارش برود تا او را شاد سازد خداوند او
را در قیامت شاد خواهد ساخت! و من شیفته ی ایمانی
می شدم که در نگاه و کلامت موج می زد...می گفتم: خوش به حالت که این همه خوبی.و تو
می گفتی: غصه نخور...وعده ی دیگری هم برای تو داده شده:"کسی که دوستی دینی
داشته باشد برای خود در بهشت خانه ای فراهم کرده است"یادت باشد آن دنیا هم
حتما من را به خانه ات دعوت کنی...و من در جوابت به آسمان نگاه می کردم و می گفتم: تو بهترین دوست دنیایی...دعای
برآورده شده ی من! می خندیدیم و دلتنگی ها به پایان می رسید...چه خاطرات زیبایی
داریم من و تو! نمی دانم...باید یک بار دیگر خودم را در نگاه دوستانم ببینم...و
در نگاه تو که بهترین دوست من هستی یادداشتت
را در دفترم می خوانم تا یک بار دیگر نهایت دوستی را در کلام تو مرور کنم: به پاس خوبی ات...هدیه ای برایت کشیده ام.پروانه ای! وقتی
که ببینمت می گذارم رو شانه ات... تو می خندی و پروانه ام جان می گیرد و می پرد...آن وقت
هردویمان دنبالش می دویم... تو زودتر از من دستت به گلی می رسد و اول می شوی من
باز می بازم و تو برنده می شوی.من بغض می کنم و تو به خاطر من می بازی... تو آنقدر
مهربانی که هیچ وقت نمی گذاری من ببازم! همیشه می خو اهی من اول باشم! من به تو پروانه می دهم تو برایم چه می آوری؟ دلم نگاهی می
خواهد گره گشا...نگاهی که تمام گره های دلم را
بگشاید...نگاهی که دلم را رها کند...دوست من،نگاهت را برایم می آوری؟! یا
نه... دلت را بیاور... می خواهم گوشه ای درونش پنهان شوم و در عوض آن را همیشه پر
از پروانه کنم... و تو همیشه احساس رهایی کنی... و هیچ وقت دلتنگ نشوی! یا نه...دوست
من،حاضری دلمان پیله ای برای هم شود تا روزی در بیکران وجود یکدیگر پروانه شویم و پر کشیم؟ اگر روزی دوستی، دل من و
دل تو را به چنین مقامی برساند ، هر دو پیله ی هم می شویم...پروانه می شویم و
آنگاه آیینه شدن که سهل ...مقصود آسمان می شود
و دوستی مان رنگ خدایی! وقتی «او» بهترین
دوست باشد! دوستي به روایت سید محمود مرويان حسيني احساس تنهايي يكي از شكنندهترين حالات رواني است. در اين
ميان دوستي و پيدا كردن دوستان خوب راهي براي رهايي از اين تنهايي است. دوستي روابط
صميمانه داوطلبانه ميان افرادي است كه علاقهها،منافع و فرهنگ مشترك داشته باشند.
روابط دوستانه باعث ميشود تا به گروهي احساس تعلق داشته باشيم و حس اطمينان را در
خود تقويت كنيم. با دوستي – هيجانهاي رواني ما ثبات مي يابد و بهتر ميتوانيم در
برابر ديگران موقعيت خود را درك كنيم و به رشد و تعديل شخصيت خويش بپردازيم. دوستي زمينهاي است براي بهره گرفتن از امكانات ديگران تا
در برخورد با مسائل مختلف تدابير شخصي اتخاذ كنيم و از سويي روحيهي تحمل ما در
برابر مشكلات قوي شود. با دوستي عزت نفس مي يابيم و در رشد شخصيت ديگران سهيم ميگرديم.
نتيجهي پيوندهاي درست دوستي، سلامت و بهداشت رواني افراد و توسعهي اخلاق و ارزشهاي انساني است. و اما ويژگيهاي يك دوست خوب چه چيزهايي هستند؟ اساسيترین ويژگي در انتخاب دوست خدايي بودن او است. دوستي
براي خدا به امتداد آخرت پايدار است و محدود به چند روز كوتاه دنيوي نخواهد بود. دومين معيار انتخاب دوست خردمندي و فرزانگي اوست. در زندگي
روزمره با مسائل و حوادث گوناگوني رو به رو هستيم كه همراهي يك دوست خردمند راه حل
مناسبي براي مسألهي ماست. سومين معيار صميميت و يكرنگي است. دوستان صميمي نه تنها در
لحظههاي كامروايي و شيريني بلكه در لحظههاي سختي و تنهايي نيز در كنار انسان ميمانند
و چهارمين معيار براي انتخاب دوست بزرگواري است. بزرگواري نتيجهي توسعه روح و
شخصيت است. انسان بزرگوار اميدوار نيز هست و خوبي ديگران را ميبيند و خدماتش بيمنت
است. از پنج روش میتوانیم دوستانمان را شناسایی کنیم: اولین روش «روش قلبي» است. امام صادق(ع) ميفرمايد:
«دلت را بياز اگر تو دوستت را دوست داري او نيز تو را دوست
دارد» روش دوم: «روش مقايسهاي» است. پيامبر اكرم(ص)
فرمودندك «دوست دلدادهي كسي است كه سه خصلت داشته باشد: سخن او را بر سخن ديگران،
همنشيني او را بر همنشيني ديگران وخشنودي او را بر خشنودي ديگران برگزيند». روش سوم: «استمداد طلبي» است. امام علي (ع) فرمودهاند:
«چه بسيارند دوستان هنگامي كه آنان را ميشماري و چه اندكند به هنگام گرفتاري». روش چهارم: «هيجان آفريني» است. امام صادق (ع)
فرمودهاند: «هرگاه بخواهي صحت ادعاي دوستت را دربارهي خودت بداني او را خشمگين
كن. اگر بر دوستي تو پايدار ماند او دوست توست در غير اين صورت نه». و روش پنجم؛ روش طبيعي: دوستانتان را در يك فرآيند،
نه در يك لحظه، گزينش و انتخاب كنيد. مثلاً با آنها مسافرت برويد. امام صادق(ع)
فرمودهاند: «كسي را دوست مگير مگر آن كه با او همسفر گردي.» و اما دوستي نيز مانند هر چيز ديگري در اين دنيا حد و مرزي
دارد كه ميتوان چهار مرز را در دوستي در نظر گرفت: يك مرز دوستي اين است كه دوست
عيب برادرش را عيب خود و خوبي او را خوبي خود بداند. در اين هنگام ديگر نسبت به
دوست خود بيتفاوت نخواهيم بود. مرز دوم دوستي «وفاداري به پيمان دوستي» است.
دوستان بايد رازدار يكديگر باشند و اسرار يكديگر را حفظ كنند و از خيانت به هم
پرهيز كنند... مرز سوم: عدم زيادهروي در دوستي. بيش از اندازه نيابد سفرهي
دلمان را براي دوست بگشاييم چه بسا تقدير روزگار همان دوست را دشمن ما كرد و مرز
چهارم: حرمتشناسي و احترام به مقام دوست است. حفظ حرمتها باعث ميشود دوستيهايمان
خالصانه بماند. بايد اين را در نظر داشته باشيم كه از دوستيهاي ممنوع بر
حذر باشيم. در تعاليم ديني ما دوستي با چهار نفر ممنوع شده است: دوستي با فرد
احمق، بخيل، بدكار و دروغگو. دليل ممنوع بودن اين دوستيها را از زبان امام علي(ع)
بشنويم كه به فرزندش امام حسن(ع) ميگفت: «از دوستي با احمق پرهيز كن؛ زيرا او ميخواهد به تو سود
رساند اما به تو ضرر ميرساند. از دوستي با بخيل دوري كن؛ زيرا او راكه از هر چيز
ديگر به آن محتاجتري از تو دور ميگرداند. از دوستي با بدكار بپرهيز؛ چرا كه او
تو را در برابر اندك چيزي به آسان ميفروشد، و از دوستي با دروغگو برحذر باش، زيرا
او مانند سراب است، دور را نزديك و نزديك را دور نشانت ميدهد».


